اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
903
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
نگذرد كه اگر از ايشان انديشم محجوب گردم . يا معنى آن باشد كه من جايى رسيدم كه ايشان آنجا را نشايند . و اين عبارت است كه ايشان سيدان و قريباناند اندر مقام خويش . فاما چون قرب من آمد بعيداند ؛ و چون من پديد آمدم همه سود وى نيست گشت . دليل اين سخن آن است كه حق عز و جلّ چون مصطفى را صلى الله عليه و سلم به خلق رسول خواست كردن ، جبريل را اندر ميان كرد . و هرچه با خلق خواست گفتن به زبان جبريل صلوات الله عليه ادا كرد . و قرآن بر زبان جبريل ادا كرد ، و شريعت بر زبان جبريل صلوات الله عبارت كرد . اگر از اين همه اندر وتر سرى نبودى با مصطفى صلى الله عليه و سلم [ 245 ب ] گفتى ورا بردن به مقامى كه جبريل خبر نداشت فايده نبودى . و آن كدام سرى باشد كه از اين برتر باشد . و آن سرى كه جبريل امين يا ابراهيم صلوات الله عليهما طاقت شنيدن وى ندارد ، از اهل كون كه را طاقت باشد كه اندر آن سر انديشه كند ؟ ! دليل اين سخن قول خداى عز و جلّ فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى . گفتيم با دوستان آنچه گفتيم . همىنگويد چه گفتيم . بيگانگان را با سر آشنايان كار نيست . دوران را با راز نزديكان كار نيست . اين پوشيده كردن سر است . باز پوشيده كردن مقامش گفت : ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ، « دَنا » جبريل همىنداند « فَتَدَلَّى » كه داند ، چون « فَتَدَلَّى » كس نداند « فَكانَ » كه داند ، چون « فَكانَ » كس نداند « قابَ » كه داند ، چون « قابَ » كس نداند « قَوْسَيْنِ » كه داند ، چون « قَوْسَيْنِ » كس نداند « أَوْ » كه داند ، چون « أَوْ » كس نداند « أَدْنى » كه داند ؟ ! اين « أَوْ » شك نيست چه « أَوْ » تلبيس است ، بر گويندهء « أَوْ » مقام وى پوشيده نيست ، و لكن بر خلق همى تلبيس كند تا خلق مقام او بدانند . چون اندر « أَوْ » سرگردان گشتند بربود گفت « أَدْنى » ، « أَدْنى » افعل باشد از « دنو » ، و افعل مطلق را نهايت نباشد . چون حق عز و جلّ اكبر مطلق است كس از وى بزرگتر نيست ؛ و چون اعلم مطلق است كس از وى داناتر نيست . و [ مقام مصطفى نيز عليه السلام ادنى مطلق است . كس از وى نزديكتر نيست ، و آن قرب ملازقت مكان نيست ] و اتصال زمان